فرزین سوادکوهی:
بازار نفت این روزها حال عجیبی دارد. دیروز برنت نزدیک هشت درصد بالا رفت و به مرز نود دلار رسید، امروز اما انگار نفسش گرفته و کمی عقب نشسته. نه سقوط کرده، نه واقعاً آرام گرفته. فقط معلق مانده بین دو خبر. یکی مذاکرات عمان با تهران برای مدیریت تردد در تنگه، و دیگری ادامهی تهدیدهای نظامی و حملات تازهای که آمریکا و عربستان در عراق انجام دادهاند. این نوسان دیگر برای کسی تازگی ندارد، اما هر بار که تکرار میشود، انگار یک لایهی تازه از بیاعتمادی به قیمت اضافه میکند. آدم وقتی به صفحه معاملات نگاه میکند، احساس میکند که بازار دیگر نه به تحلیلهای بنیادی گوش میدهد و نه به وعدههای دیپلماتیک. فقط به هر خبری که از منطقه میرسد واکنش نشان میدهد، واکنشهایی تند و کوتاهمدت.
چند روز پیش قیمتها تا نزدیکی صد دلار هم رفتند. بعد با نشانههایی از آتشبس موقت پایین آمدند و دوباره با ازسرگیری درگیریها جهش کردند. انگار بازار یاد گرفته که به هیچ خبری بیش از چند ساعت اعتماد نکند. دیروز گزارش آمد که ترامپ در مصاحبهای وعدهی پاسخ قوی داده، ایران هم از شلیک به کشتیها و پایگاههای آمریکایی حرف زده. کافی بود تا قیمتها دیوانهوار بالا بروند. امروز اما خبر عبور یک تانکر گاز طبیعی مایع قطری از مسیری که تهران اجازه داده، کمی از آن هیجان کم کرد. سرمایهگذاران دوباره نشستند و حساب کردند که شاید دیپلماسی هنوز نمرده باشد. ولی این حسابوکتابها دیگر مثل قبل نیست. دیگر کسی با خیال راحت نمیگوید که همه چیز به زودی درست میشود. انگار همه فهمیدهاند که این بحران پوست کلفتتر از چیزی است که فکر میکردند.
واقعیت پشت این اعداد سختتر از این حرفهاست. موجودی نفت خام آمریکا به پایینترین سطح از سال ۲۰۱۸ رسیده. پالایشگاهها در بسیاری از نقاط دنیا با کمبود نسبی دستوپنجه نرم میکنند و فشار روی بازار دیزل بیشتر از چیزی است که روی کاغذ دیده میشود. هرمز هنوز کاملاً باز نیست. تردد محدود است و هر کشتیای که رد میشود، انگار باید از فیلترهای پیچیدهای عبور کند. بابالمندب هم آرام نیست. دو گلوگاه اصلی منطقه همزمان تحت فشارند و این برای تولیدکنندگان خلیج فارس هم فرصت است و هم تهدید. فرصت چانهزنی بیشتر و تهدید کاهش پایدار صادرات. وقتی یک تولیدکنندهی بزرگ مثل قطر برای جبران مشکلات صادراتیاش به خرید محمولههای آمریکایی روی میآورد، دیگر نمیشود گفت که همه چیز موقتی است. این حرکت خودش خیلی چیزها را میگوید؛ از جمله اینکه حتی قدرتمندترین بازیگران منطقه هم به دنبال راه فرار میگردند. و وقتی قطر این کار را میکند، بقیهی تولیدکنندگان هم ناگزیر به فکر میافتند که اگر وضع بدتر شد، گزینههایشان چیست.
اوپکپلاس هم در این میان گیر کرده. هفت کشور اصلی گروه قرار است دوم اوت دور هم بنشینند و سهمیهی سپتامبر را نهایی کنند. احتمالاً یک افزایش کوچک حدود صد و هشتاد و هشت هزار بشکهای تصویب میشود تا بازگشت کاهشهای داوطلبانهی قبلی تمام شود. بعد از آن اما بعید است باز هم سهمیه را بالا ببرند. جنگ و اختلال واقعی در صادرات اعضای خاورمیانهای باعث شده افزایشهای کاغذی چندان به افزایش واقعی عرضه تبدیل نشود. تولیدکنندگان میدانند اگر تنشها فروکش کند، بازار ممکن است خیلی زود با مازاد روبهرو شود. اگر هم تنشها ادامه پیدا کند، ظرفیت اضافیشان عملاً بیمعناست. این دوگانگی کار آنها را سخت کرده. از یک طرف باید نشان دهند که بازار را رها نکردهاند، از طرف دیگر نمیخواهند وقتی هنوز مشخص نیست جنگ تا کجا پیش میرود، بشکههای بیشتری وارد بازار کنند که شاید بعداً به دردسر تبدیل شود. نشست دوم اوت احتمالاً بیشتر از آنکه تصمیم بزرگی بگیرد، نشان خواهد داد که این گروه تا چه حد در مورد آینده مردد است.
آنچه این روزها بیشتر از همه بازار و فعالان آن را نگران میکند، عادی شدن تدریجی اختلال است. بازار دیگر منتظر بازگشت سریع به وضعیت قبل نیست. حق بیمهی ریسک در قیمت جا خوش کرده و تا وقتی عبور امن و بدون قید از هرمز تضمین نشود، این حق بیمه میماند. آدم احساس میکند که انگار همه دارند یاد میگیرند با این وضعیت زندگی کنند. شرکتهای کشتیرانی مسیرهای جایگزین را امتحان میکنند، بیمهها حق بیمههای بالاتر میگیرند، پالایشگاهها موجودیشان را جور دیگری مدیریت میکنند. حتی خریداران آسیایی هم کمکم عادت کردهاند که محمولههایشان با تأخیر یا از مسیرهای طولانیتر برسد. این عادیسازی شاید از یک نظر نشانهی انعطافپذیری بازار باشد، اما از نظر دیگر نشان میدهد که بحران دارد ریشهدار میشود. وقتی یک وضعیت غیرعادی به عادت تبدیل میشود، دیگر خیلی سخت میشود آن را تغییر داد.
پرسش اصلی دیگر این نیست که قیمت فردا چند دلار است. سوال این است که آیا منطقه میتواند از این وضعیت مبهم بیرون بیاید، یا باید خود را برای ماهها و شاید سالها زندگی با ریسک دائمی آماده کند؟ فاصلهی میان موضع تهران که خواهان مدیریت و کنترل تردد است و موضع واشنگتن که بر آزادی کامل عبور تأکید دارد، هنوز عمیق به نظر میرسد. هر مصالحهای که شکل بگیرد، احتمالاً شکننده خواهد بود و بازار این شکنندگی را قیمتگذاری میکند. عمان تلاش میکند میانجیگری کند، اما میانجیگری وقتی دو طرف اینقدر از هم دورند، کار سختی است. هر توافقی که امروز به دست بیاید، فردا ممکن است با یک حمله یا یک تهدید جدید زیر سؤال برود. و این دقیقاً همان چیزی است که بازار از آن میترسد: توافقهای موقتی که هیچکس به دوامشان باور ندارد.
شاید روزی برسد که تنگه دوباره فقط یک مسیر کشتیرانی باشد و قیمت نفت فقط بر اساس عرضه و تقاضا تعیین شود. اما امروز هر تانکری که از این آبراه رد میشود، نه فقط نفت یا گاز، بلکه میلیون میلیون بشکه از بیاعتمادی و محاسبات استراتژیک را هم با خود حمل میکند. بازار هنوز تصمیم نگرفته به کدام سو متمایل شود. گاهی به سمت امید دیپلماسی میرود، گاهی به سمت ترس از جنگ گستردهتر. و شاید همین بلاتکلیفی، دقیقترین توصیف وضعیت کنونی باشد. آدم وقتی به این تصویر نگاه میکند، نمیتواند از خودش نپرسد که آیا واقعاً راهی برای بازگشت به حالت عادی وجود دارد، یا این وضعیت جدید، همان چیزی است که از این به بعد باید با آن کنار بیاییم؟ و طبعا پاسخ به این سؤال هم هنوز معلوم نیست و همین نامعلومی است که قیمتها را اینقدر بیقرار نگه داشته. انگار همه منتظر یک اتفاق بزرگ هستند، بدون اینکه بدانند آن اتفاق چه خواهد بود و از کدام سمت خواهد آمد.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
اخبار مرتبط
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
حدود 3 ساعت قبل
ویدئو مرتبط
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه
رسانه